سفارش تبلیغ
صبا ویژن


هو الرحمن


 


دوست عزیز !


شما داری عمر فرد مقابلت رو ولو برای چند ثانیه میگیری تا چیزی رو بخونه و چیزی رو در ازاش ازت بگیره  ...


آیا در قبال ِ اونی که داره بهت میدی چیزی میدی که ارزششو داشته باشه ؟!


اون عمر رفت که رفت ! حتی اگر صدم ثانیه ای باشه رفته جزء گذشته و دیگه بر نمیگرده ... !


آیا تو این معامله کم فروشی کردی ؟!


حتی اگر چند خط اول متنتو خوند و دید چیز مفیدی نیست  !


نشنیدی ؟! 


ویل للمطففین 


فکر کردی کم فروشی فقط اینه که جای دو کیلو میوه ی سالم ، نیم کیلو میوه ی سالم اونم تازه با ارفاق بدی دست مردم ؟! یا اینکه جای یک کیلو شیرینی نیم کیلو وزن کنی و پول ِ همون یک کیلو رو بگیری ؟! یا اینکه قاطی بنزینت آب کنی ؟! یا قاطی شویندت ... ؟! فکر کردی کم گذاشتن چیه ؟!


تو داری بهایی بالا تر از اونی که داری میدی میگیری


این اسمش چیه ؟!


آره ، قبول دارم گاهی لازمه تفریح سالمی ، لطیفه ی درستی یا... باشه ولی دیگه ... ؟!


 


 با اون طرف قضیه هم حرف دارم !


فکر کردی اینی که خدا داده دستت چیه که دستت گرفتی به هر کسی میدیش ؟!


با ارزش تر از این داری آخه ؟!


اسراف میدونی چیه ؟



 


 


از یه اس ام اس و وب ساده بگیـــــــــــــــر تا ایمیل و وایبر و واتس اپ و اینستاگرام و ... !


 


ـــــــــــــــــ


+ اینم نوعی امر به معروف و نهی از منکره .


+ یه چند مدته تو شبکه هایی که عضوم قبل از وارد شدن چند دقیقه ای نمای بیرونیشون و پیام های کلی رو میبینم ! داریم به کجا میریم ؟!


اینقدر ما .. 


+ شعار نیست ! شعوره ... !!!


+ وظیفمونه بگیم هرچند که یه دو روزی اوضاع بهتر میشه و از روز سوم روز از نو روزی از نو !!


 


یاعلی .... 


 


توسط : |   نظر بدهید
      

 


هو الرحمن


 


یک همکاری دارم توی شرکت که از تاریخ یکم آذر تا همین ام‌روز تقریبن هر بار که وارد شرکت شده‌ام، بعد از سلام و صبح به خیر از من این سوال را پرسیده است: "دی‌شب گریه کردی تو؟!" و بعد که با سکوت من مواجه شده است، ورم چشم‌هایم را اندازه گرفته و فرم پلک‌هایم را تشریح و تحلیل کرده و نهایت تجربه و مهارتش را به کار برده که به من ثابت کند دی‌شب گریه کرده‌ام! خب این قابل انکار و چشم‌پوشی نیست که من از یکم آذر تا همین ام‌روز تقریبن هر شب گریه کرده‌ام و با چشم‌های پف‌کرده و ملتهب رفته‌ام سر کار! اما چرا باید کسی با این جدیت و پشتکار، هر روز از من سوالی را بپرسد که بلااستثنا در مقابلش سکوت کرده‌ام؟! این را نمی‌فهمم. ام‌روز دیگر طاقت نیاوردم و به او گفتم: "تو خیال کن من هر شب دارم گریه می‌کنم. تو خیال کن من قراره تا آخر عمرم هر شب گریه کنم. من بای‌دیفالت هر شبم گریه‌ست! دیگه هیچ وقت ازم نپرس!"


با خودم می‌گویم پرسیدن هر سوالی از هر آدمی، یک سری انگیزه‌ها لازم دارد. یعنی او نگران من است؟ یعنی دلش می‌خواهد سفره‌ی دلم را پیشش باز کنم و با او درد دل کنم؟ یعنی دوست دارد کمکم کند؟ یعنی کنجکاو است؟ یعنی دلش می‌خواهد به من بفهماند که حواسش به من هست؟ خب هر کدام این‌ها هم که باشد، من بارها و بارها با سکوتم به او فهمانده‌ام که اجازه‌ی جلوتر آمدن ندارد. پس چرا هر روز و هر روز و هر روز سوالی را تکرار می‌کند که جوابش از حال و هوای چشم‌هایم کاملن پیداست؟!


 


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


وام گرفته از شیوار – وضعیتی درحال تغییر


+ شده ام شبیه ِ شیوار بانو ... با این تفاوت که هر روز آینه از من این سوال را می پرسد !


 


توسط : |   نظر بدهید
      



آرام کسی رد شده اما ضربانش
باید بنویسم غزلـی تا هیجانش…

عطر خوش نعنــای تــــو در حلـقه ای از دود

سرگیجه ی این شهر، من و نقش جهانش




آواز بیاتی و چه خوب است که یک شب

عریــــان بشوی در وسط جامـــه درانش




از روی لب توست کــه در حاشیه ی قم

هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش




این شعـــر فقــط تاب و تب رد شدنت بـــود

چیزی که عیان است چه حاجت به بیانش




دنباله ی موهای تو بر صفحه ی کاغذ

آرام کســی رد شده امـا ضربانش…


 



 


 


توسط : |   نظر بدهید
      
<   <<   6