سفارش تبلیغ
صبا ویژن

پرسش : ایا مسلمانی که بسیار هم نیکوکار و خوب باشد.ولی به هر دلیلی نماز نخونه.مثلا بی حوصلگی یا کوتاهی.ایا حتما به جهنم میرود؟ایا امید به رحمت برای اینگونه افراد وجود دارد؟ 


پاسخ:جواب این سوال در قرآن و روایات معصومین به زیباترین شکل بیان شده است .
در آیه قرآن هست که از بعضی از اهل جهنم در حالی که معذب هستند می‏ پرسند: «مَا سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ?مدثر/42?» چه چیزی شما را در این جهنم قرار داد؟ یکی از دلایلی که جهنمیان ذکر می کنند این است که «قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّینَ?مدثر/43?» گویند از نمازگزاران نبودیم.
قال رسول الله :الصلوة عماد دینکم نماز، پایه و ستون دین شما است . (میزان الحکمه ، ج 5، ص 370) (وسائل ، ج 3 ، ص 23 ، ح . 13)

یعنی شرط قبولی و پذیرش سایر اعمال خیر انسان، قبولی نماز است . به این معنی که اگر انسان کارهای خیری انجام بدهد و نماز نخواند و یا نماز بخواند اما نماز نادرست و غیر مقبولی که رد بشود ، سایر کارهای خیر اوهم رد می شود .
التبه ناگفته نماند که امید رحمت برای همگان وجود دارد، رحمتی وسعت کل شئ، یعنی اگر خداوند عقوبتی را برای عملی مثل ترک نماز وضع کرد میتواند ببخشد و عقوبت نکند، اما خوف عقوبت انگیزه خوبی برای نماز است.




برچسب ها : نماز  ,
توسط : |   نظر بدهید
      

دخترک چند روزی بود که پاش شکسته بود و توی خونه مونده بود.از اینکه خونه نشین شده بود ونمی تونست راه بره کلافه شده بود .تصمیم گرفت به پارک بره تاحال وهواش عوض بشه .

 وقتی روی نیمکت پارک نشست ،چشمش به دختری که د و پاش فلج بود وروی نیمکت روبرو نشسته بود افتاد .از مادرش که اونو به پارک برده بود خواست تا روی اون نیمکت کنار اون دختر بشینه.

 وقتی نشست سلام کرد وسر صحبت رو با اون باز کرد.با حالتی اندهناک وگلایه مند گفت، خیلی سخته که دیگران راه می رن وما نمی تونیم. دختری که پاهاش فلج بود با تعجب به اون نگاه کرد. دخترک ادامه داد،تازه امثال شماها رو درک می کنم. دختر در جوابش خندید .

 دخترک پرسید ،چرااز حرفهای من تعجب کردی ،چرا خندیدی.دختر جواب داد ،دلیل تعجب من ازاینه که تو حسرت راه رفتن دیگران رو می خوری در حالی که من خودم رو خوشبخت تر از اونا می بینم.چون فکر می کنم من راحتم واونا خسته می شن که راه می رن.و دلیل خنده ی من اینه که تو فکر می کنی امثال منو درک می کنی. دخترک گفت ،مگه ما مثل هم نیستیم. دختر جواب داد نه،چون تو پرنده ای هستی که آزاد بودی . چند روزه که اسیر شدی. برای همینه که خودتو به در ودیوار می کوبی و حسرت آزادی رو می خوری. ولی من از بدو تولد تو قفس بودم.

 معنی آزادی رو نفهمیدم که حسرت اونو بخورم و برای رسیدن بهش تلاش کنم. برای همینه که متعجبم از شکوه های تو. من خیلی راضیم از این وضع.

 دخترک خیلی فکر کرد حق با اون دختر بود. خدارو شکر کرد که اونقدر خوشبخت بود که می تونست تفاوت بین سختی و آسایش رو درک کنه. تازه فهمیده بود که همیشه این آدمهای خوشبختند که درد رو حس می کنند ومی نالند وشکوه می کنند. چرا که اون کسی که خوشبختی رو حس نکرده از بدبختی شکوه ای نداره.




برچسب ها : حکایت  ,
توسط : |   نظر بدهید
      

صدای آهنگهای متــال و رپ لـــس آنجلسی آنقدر بلند است که…

یادمان رفته وصیت نامه ها و رشــادت های شــهیدانمان را…

 

 

غـــیرت  یکــــدفعه بی هوا از جـــیب بعضی از آقایون می افــتد…

در لجــنزار های غفــلت..!!

bi gheyrati (H.s 92-10)

بعضی از مردها هم توی چراگاههای خیابان راه می افتند و گناه میچرند..!!

 

و بعضی ها هم نگاه کردن به نامـوس دیگران را از اْجب واجبات میدانند..!!

cheshm cherani (H.s 92-10)

بعضی از دختــران دانشجویی بــزک کرده و بقول خودشـــان با کلاس..!!

آنچنـــان روی نیمکــت بیرونی دانشگاه لـــم میدهند..

که آنـــگار این نیــمکت ارث باباشـــونه..!!

یعنی اینـــقدر غــــیرت مْـــرده است..؟!!

bi gheyrati (H.s 92-10)

وقتی ستارگان هالیودی شدند الگــــوی بعضی از روشنفکران امروزی.!!

یکــــدفعه رگ غیرت بعـــضی از مردان پــنجر میشود..!!
.
و این مردان افتخار میکنند ناموسشان را اینگونه به خیابان بیاورند..!

bi gheyrati (H.s 92-10)

کجـــایند سربـــداران ســـر بریده ما..؟!

سربدارانی که برای بقای اســـلام عزیز و برای شـــادی دل امام عصر(عج)

اینگونه ســــرهایشان را بریدند..!!

 

ولی امروزه …

بعضی از دختر خانومها برداشتن روسری برایشان عـادی شده..!!

Moye Lokht (H.s 92-10)

 

بعضی از آقایون هم رقصیدن در خیابان برایــشان عـادی شده..!!

Raghs Dar Khiyaban (H.s 92-10)

خواسـتم به این اشخاص با کلاس بگم که اگر شیــعه هستید

شک نکنید…

همه این مســـائل را امــــام عصر(عج) دیـــده است..!!

 

شرمنده ام مولا جان که در این دوره زمونه در میان محبانت

چقدر غــــــریــــــبــــــی..!!

 

Sharmande Mola (H.s 92-10)

متحیر نوشت..!

وقتی که در مورد حجاب مطلب میذاریم به ما میگند..مذهبی های تندرو..

 

وقتی از مشکلات جامعه انتقاد میکنیم به ما میگند..داری سیاه نمای میکنی.

 

چیکار کنم اگه کسی نمیخواهد واقعیت را ببیند..!!

 

چیکار کنم اگه کسی حقیقت را میبیند و دارد لجاجت میکنید..!!

 

نمیدونم بخدا چیکار کنم..؟!؟

Zibasazi - jodakonandeh

manba...shabhayetanhayi.ir منبع و نویسنده:(هادی)  وب سایت بزرگ شبهاے تنهایے




برچسب ها : تذکر-حجاب-عکس  ,
توسط : |   نظر بدهید
      

در زمان‌های دور، روستایی بود که فقط یک چاه آب آشامیدنی داشت. یک روز سگی به داخل چاه افتاد و مرد. آب چاه دیگر غیر قابل استفاده بود. روستاییان نگران شدند و پیش مرد خردمندی رفتند تا چاره کار را به آنان بگوید. مرد خردمند به آنان گفت که صد سطل از چاه آب بردارند و دور بریزند تا آب تمیز جای آن را بگیرد.
روستاییان صد سطل آب برداشتند اما فرقی نکرد و آب کثیف و بدبو بود. دوباره پیش خردمند رفتند. او پیشنهاد کرد که صد سطل دیگر هم آب بردارند. روستاییان این کار را انجام دادند اما باز هم آب کثیف بود. روستاییان بنابر گفته مرد خردمند برای بار سوم هم صد سطل آب از چاه برداشتند اما مشکل حل نشد.
مرد خردمند گفت: «چطور ممکن است این همه آب از چاه برداشته شود اما آب هنوز آلوده باشد. آیا شما قبل از برداشتن این سیصد سطل آب، لاشه سگ را از چاه خارج کردید؟»
روستاییان گفتند: «نه، تو گفتی فقط آب برداریم نه لاشه سگ را!»

چاه آب با سطل و قرقره

در حل مسائل و مشکلات، ابتدا علت اصلی و ریشه‌ای را کشف کرده و آن را از بین ببرید.
در تحلیل مسائل تصویر کلی از موضوع را ترسیم و تجسم کنید و رویکرد و تفکر سیستمی را دنبال کنید.




برچسب ها : حکایت  ,
      

عباسعلی فارسی

امروز هم مانند روزها? قبل به من س?م کرد? ول? خداحافظ? کردن تو را نشن?دم برای همین تصم?م گرفتم برا? ?افتن تو به کارخانه سر? بزنم

مرد? در کارخانه توز?ع گوشت کار م?‌کرد ?ک روز که به تنهایی برا? سرکش? به سردخانه رفته بود دربِ سردخانه بسته شد و او در داخل سردخانه گیر افتاد آخرِ وقتِ کاری بود. با ا?ن که او شروع به ج?غ و داد کرد

تا بلکه کَس? صدا?ش را بشنود و نجاتش بدهد ول? ه?چ کس متوجه گ?ر افتادنش در سردخانه نشد

بعد از 5 ساعت، مرد در حال مرگ بود که نگهبان کارخانه درب سردخانه را باز کرده و مَرد را نجات داد

او از نگهبان پرس?د که:چطورشد که به سردخانه سر زدید؟

نگهبان جواب داد…

من 35 سال است در ا?ن کارخانه کار م?کنم و هر روز هزاران کارگر به کارخانه م?‌آ?ند و م?‌روند

ول? تو ?ک? از معدود کارگرها?? هست? که موقع ورود به ما س?م و احوالپرس? م?کن? و موقع خروج از ما خداحافظ? م?کن? و بعد خارج م?شو? خ?ل? از کارگرها با ما طور? رفتار م?‌کنند که انگار ن?ست?م

امروز هم مانند روزها? قبل به من س?م کرد? ول? خداحافظ? کردن تو را نشن?دم برای همین تصم?م گرفتم برا? ?افتن تو به کارخانه سر? بزنم من منتظر احوالپرس? هر روزه تو هستم به خاطر ا?ن که از نظر تو من هم کس? هستم و وجود دارم

نکته: متواضع باش?م و افراد پ?رامونمان را ببینیم، احترام بگذار?م و دوستشان داشته باش?م به خاطر ا?ن که زندگ? خ?ل? کوتاه است. سع? کن?م تأث?ر مثبت? در زندگ? اطراف?انمان مخصوصاً افراد? که هر روز م?ب?ن?م داشته باش?م

 

منبع:javanfa.ir




برچسب ها : حکایت  ,
توسط : |   نظر بدهید
      
<      1   2